تبلیغات
حرفهای دل
 
حرفهای دل
گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که لبخند را بر لبانت می نشاند.
 
 
چهارشنبه 23 مهر 1393 :: نویسنده : ناهید
مگه میشه یه مادر بچه شو نشناسه مگه میشه یه مادر اگه بجه ش بدترین کار رو بکنه اونو رها کنه یا دور بندازه حتی اگه بچه ش بدترین باشه اجازه نمیده دیگران حتی به بچه ش بگن بالا چشمش ابروه.یه مادر همه چی و راجع به بچه ش میدونه اما به رو خودشم نمیاره تا مبادا بچه ش بشکنه.همش امیدش اینه که خوب میشه همه چی خوب میشه.به مادره که وقتی بچه ش قلبشو از سینه مادر در آورده و دردستشه همینطور که میره و پاش به سنگ میخوره میگه آخ پای پسرم خورد به سنگ وای پای پسرم شد خراش
من یک مادر بودم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 مهر 1393 :: نویسنده : ناهید
خیلی ها رو مثل کف دستت میشناسیشون اونا نمیدونن اما تو خوب میدونی فقط میخوای خوب باشی و همه چی و خوب کنی میخوای که همیشه گذشت کنی میخوای کمکشون کنی خودشون پیدا کنن میخوای بگی ما همه اشتباه میکنیم مهم پی بردن به اونه میخوای بهشون بفهمونی گذشت یعنی چی ...خیلی چیزا که همه نمیتونن بفهمن اما به پای چیز دیگه میزارن ..و باهمه ی این ها  در آخر میگویی نمی دانم  شبیه حرفهایت هستی یا نه .کاش نفهم بودم....
 خیلى از اونایی که بودن ، دیگه نیستن چون دیگه اونایی نیستن که بودن …
درد یعنی‌ سرت به همون سنگی‌ بخوره که به سینه میزدی …




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 مهر 1393 :: نویسنده : ناهید
اعتمادهای رقته، مرام های مرده، باورهای زنده به گور شده،
 بر کدامین مزارها فاتحه بخوانم.....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 شهریور 1393 :: نویسنده : ناهید
آدمها شبیه حرفهایشان نیستند...
ساده لوح نباش!!
هیچكس,دیگری را,برای چیزی كه هست دوست ندارد!
علاقه ی آدمها به هم,از نیازهایشان شروع میشود,نیازهای كه شاید روزی,آدم دیگری,پاسخ بهتری برایشان داشته باشد...!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 شهریور 1393 :: نویسنده : ناهید
شرافت، یعنی همیشه کار درست را انجام دهید حتی اگر کسی شما را تماشا نکند .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 شهریور 1393 :: نویسنده : ناهید

مرا به کعبه چه حاجت!

طواف می کنم " مـــــادری " را که برای لمس دستانش هم

وضو باید گرفت ...

 

 به سلامتی اونی که وقتی از مدرسه می اومدم خونه ، میگفت از صبح تا حالا برات ۱۰۰۰ تا صلوات فرستادم تا امتحان تو  قبول  بشی . . .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 مرداد 1393 :: نویسنده : ناهید

چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
چه ها که می بینم و باور ندارم
چه ها،‌ چه ها، چه ها که می بینم و باور ندارم

سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز...
نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم
خبر نداریم

چه ها، چه ها، چه ها که می بینم و باور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم

مهدی اخوان ثالث





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 مرداد 1393 :: نویسنده : ناهید

عجب زمانه ای شده! گذشت هم در گذشت...

بابا آب داد دیگر افسانه شده.. بابا را هم ایزوگام کردند....

,

سعدی کجایی؟.. بنی آدم ابزار یکدیگرند..






            سهراب گل هاشم  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 اسفند 1392 :: نویسنده : ناهید
  1. مایی که شب و روز در ستیز با یکدیگر و عقاید و سلایق هم هستیم. مایی که خود را دارای رسالت اصلاح و ارشاد همگان فرض کرده ایم و درباره هر چیز و هر کجا نظر میدهیم. مایی که طلبکار همگانیم. مایی که یکدیگر را براحتی و بیرحمانه نقد میکنیم و افسوس که در بسیاری موارد به شکلی توهین آمیز و تحقیرآمیز واژه ها رو همچون گلوله هایی نامریی به یکدیگر شلیک میکنیم. مایی که چه ساده یکدیگر را قضاوت میکنیم. چه ساده در یک بحث یکدیگر را نابود میکنیم و با رضایت خاطر آنچنان جواب کوبنده ای میدهیم که طرف مقابلمان خفه شود. برای ما همه چیز و همه جا میدان مناظره و مباحثه است. ما نیاموخته ایم که با هم مهربان باشیم. ما نیاموخته ایم که در مقابل افکار مخالف سکوت و عبور کنیم. ما باید راجع به هر کس و هر موضوعی چیزی بگوییم ولو متلک و کنایه ای کوتاه. وگرنه که با سکوت ما یا چرخ دنیا از چرخیدن باز می ایستد و یا ما غمباد گرفته و دغ مرگ میشویم!
    .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 اسفند 1392 :: نویسنده : ناهید
  1. وقتـی بـه پـاسِ آن همـه صبـر و سـکوت من
    ایـن لـحـظـه هـای یــخ زده پـاداش مـیـشـود

    حق با من است که با همه اینگونه بد شوم
    چون آن کبوتری که یک شبه خفاش میشود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 اسفند 1392 :: نویسنده : ناهید
همیشه سکوت نشانه تاییدحرف طرف مقابل نیست گاهی نشانه قطع امید از سطح شعور اوست.
بعضی وقتها یکی ،طوری میسوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن.بعضی وقتها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن!
احترام  و اعتماد در زندگی خیلی راحت از دست می روند و خیلی سخت بر می گردند!
کاش دل ها در چهره ها بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 اسفند 1392 :: نویسنده : ناهید

چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت
صداقتت را میگذارند پای سادگیت
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت
و وفاداریت را پای بی کسیت
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاجی !!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 اسفند 1392 :: نویسنده : ناهید

هر وقت که بین رفتن یا موندن مردد بودی ،
شیر یا خط بنداز ،
مهم نیست شیر بیاد یا خط ،
مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه ،
یه دفعه بفهمی ، دلت بیشتر میخواد شیر بیاد ، یا خط ؟
زندگی مثل یک بستنی است ازآن لذت ببرید پیش از آنکه اب شود...
آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذارم . . .
همیشه به خاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست
زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است...
در دعا کردن باید مانند مثل کودکی باشی که شب را به راحتی
می خوابد ، چون اطمینان دارد که صبح ، چیزی را که از پدرش
خواسته آماده است . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 اسفند 1392 :: نویسنده : ناهید
یک دقیقه سکوت !!
به احترام کسانی که
شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند!
بخاطر صداقت
که این روز ها وجودی فراموش شده است!...
بخاطر محبت
که بیشتر از همه مورد خیانت واقع گردید!
یک دقیقه سکوت
به خاطر حرف های نگفته!!
برای احساسی که همواره نادیده گرفته می شود!
یک دقیقه سکوت
به احترام قلب هایی که از سنگ اند...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 17 اسفند 1392 :: نویسنده : ناهید
بخشیدن هنریه که هرکسی نداره....
یک روز دو دوست با هم و با پای پیاده  از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتی که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان یکی از دو دوست به صورت دوست دیگرش سیلی محکمی زد .بعد از این ماجرا آن دوستی که سیلی خورده بود بر روی شنهای بیابان نوشت :
امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.
سپس به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.چون خیلی خسته بودندتصمیم گرفتند که همانجا مدتی در کنار برکه به استراحت بپردازند.

ناگهان پای آن دوستی که سیلی خورده بود لغزید و به برکه افتاد.
کم کم او داشت غرق می شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از این ماجرا او بر روی صخره ای که در کنار برکه بود این جمله را حک کرد:
امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد.
بعد از آن ماجرا دوستش پرسید این چه کاری بود که تو کردی ؟
وقتی سیلی خوردی روی شنها آن جمله را نوشتی و الان این جمله را روی سنگ حک کردی ؟
دوستش جواب داد وقتی دلمان از کسی آزرده می شود باید آن را روی شنها بنویسیم تا بادهای بخشش آن را با خود ببرد. ولی وقتی کسی به ما خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آنرا به فراموشی بسپارد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ناهید
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :