تبلیغات
حرفهای دل - راه عشق... از سخنان مهاتما گاندی
 
حرفهای دل
گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که لبخند را بر لبانت می نشاند.
 
 
شنبه 17 آبان 1393 :: نویسنده : ناهید

راه عشق... از سخنان مهاتما گاندی

 

«همواره خود را ناتوان از احساس تنفر نسبت به هر موجودی نگاه داشته ام. با توسل به دوره های طولانیِ انضباط شدید توأم با دعا و عبادت، چهل سال است که از احدی در دل نفرت ندارم. می دانم که این، ادعایی بزرگ است؛ با وجود این در نهایت تواضع چنین ادعایی دارم.»

«اما از پلیدی، هر کجا که باشد، متنفرم. من از نظام حکومتی ای که انگلیسیان در هند بر پا ساخته اند متنفرم. از استثمار بی رحمانه ی هند متنفرم. به همان اندازه که از اعماق وجودم از نظام زشت نجس انگاری [اعتقاد هندوان به به نجس بودن طبقه ای از جامعه] که میلیون ها هندو  بانی آنند نفرت دارم. اما همان گونه که از هندوان سلطه جو نفرتی در  دل ندارم، از مستبدان انگلیسی نیز هیچ تنفری ندارم. من در پی آنم که با توسل به روش های عاشقانه ای که پیش رو دارم در اصلاح آنها بکوشم. ریشه های عدم همکاری من نه در نفرت که در عشق نهفته است.»

« آیا آن عدم خشونتی را که شایسته ی شجاعان است در خود دارم؟ تنها مرگ من می تواند به این سؤال پاسخ دهد. اگر کسی مرا به قتل برساند و من در حالی بمیرم که لبانم دعای قاتلم را می گوید و یاد خدا و آگاهی از حضور زنده ی او معبد قلبم را آکنده باشد، تنها در این حالت است که می توان گفت عدم خشونت شجاعان را داشته ام.»

«من فردی رؤیایی نیستم بلکه ادعا می کنم ایده آلیستی عمل گرا هستم.»

مابقی در ادامه مطلب


« ادعا می کنم که انسانی کاملاً معمولی هستم و توانایی هایم از یک فرد معمولی نیز کم تر است. به هیچ وجه نمی توانم مدعی شوم که برای رسیدن به این درجه از خویشتنداری و چنین روح عاری از خشونتی دارای ویژگی خاصی بوده ام. تمام آنچه که مرا قادر به رسیدن به این مراحل کرده، جستجویی خستگی ناپذیر بوده است. کوچک ترین شکی ندارم که هر مرد و زنی می تواند به جایی که من رسیده ام دست یابد، به شرطی که همان تلاش ها را به کار بندد و همان امید و ایمان را در خود بپروراند.»

«من حقیقت شغل وکالت را آموخته بودم. یاد گرفته بودم که چگونه باید به جنبه ی نیک وجود آدمیان پی برد و به قلب آنان راه یافت. دریافتم که وظیفه ی اصلی وکیل به هم نزدیک کردن و آشتی دادن طرفینی است که از یکدیگر جدا شده و در مقابل هم قرار گرفته اند.»

«در حرفه ام پیشرفت رضایتبخشی داشتم اما این پیشرفت به هیچ روی رضایتم را جلب نمی کرد. مسئله ی هرچه ساده تر کردن زندگی و انجام خدمتی ملموس  و عینی به همقطارانم، همواره ذهنم را می آزرد تا اینکه روزی یک جذامی به در خانه ام آمد. دلم نیامد با دادن اندکی غذا دست به سرش کن. پس به او جا دادم، زخم هایش را پانسمان کردم و شروع به نگهداری از او کردم»

«نباید کسی از این مسئله وحشت کند. آن کس که با وجدانی آرام، خود را وقف خدمت به دیگران می کند، روز به روز نیاز بیشتری به این خدمت در درون خود حس می کند و ایمانش بی وقفه فزونی می گیرد. کسی که آماده ی چشم پوشی از علایق شخصی نیست و فراموشش شده که هنگام تولد چیزی با خود نیاورده است به سختی می تواند در جاده ی خدمت به خلق گام نهد. هر یک از ما، خودآگاه یا ناخود آگاه، به نوعی به دیگران خدمت می کنیم. اما اگر عادت به انجام این خدمت را به طور ارادی در خود بپرورانیم، تمایلمان به خدمت، قوی و قوی تر می شود و این تمایل نه تنها موجب شادمانی خود ما می شود، بلکه خشنودی همه ی جهانیان را در پی دارد.»

« انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده ی نادرستی هاست. زندگی، واحدی تجزیه ناپذیر است.»

« انسان برای مبارزه خلق شده است و چاره ای جز آن ندارد. هر یک از خواسته هایش او را به پیکار می کشاند، اما او مجاز است که چگونگی مبارزه و طرف مبارزه اش را خود برگزیند. هم می تواند خشم خود را معطوف دیگران کند، هم می تواند آن را معطوف وجود خودخواه و خشمگینی کند که در درون دارد. او می تواند از دستانش، هم برای زدن دیگران استفاده کند و هم برای زدودن اشک از چهره ی آن ها. این یعنی فراخوان انسان ها به مبارزه.»

« من به راه های خشونت بار اعتراض دارم، حتی اگر در مسیر نیکی از این راه ها استفاده شود، نیکی حاصل از آن موقتی  و گذراست، ولی شرّی که نتیجه ی آن است، ماندگار و همیشگی است.»

« من به راه های میانبر خشونت آمیز اعتقادی ندارم... هر چقدر هم نسبت به اهداف ارزشمند احساس همدلی و ستایش کنم، باز مخالف سازش ناپذیر روش های خشونت بار، حتی در راه شرافتمندانه ترین آرمان ها، هستم... تجربه به من آموخته است که خیر پایدار هیچ گاه نمی تواند میوه ی خشونت و ناراستی باشد.»

« حقیقت در قلب همه ی آدم ها وجود دارد، هرکسی باید در آن جا جستجویش کند و آن گونه که خود می فهمدش، چراغ راهش سازد. هیچ کس محق نیست دیگران را وادارد بر طبق فهم او از حقیقت، راهی را بپویند.»

«همواره خود را ناتوان از احساس تنفر نسبت به هر موجودی نگاه داشته ام. با توسل به دوره های طولانیِ انضباط شدید توأم با دعا و عبادت، چهل سال است که از احدی در دل نفرت ندارم. می دانم که این، ادعایی بزرگ است؛ با وجود این در نهایت تواضع چنین ادعایی دارم.»

«اما از پلیدی، هر کجا که باشد، متنفرم. من از نظام حکومتی ای که انگلیسیان در هند بر پا ساخته اند متنفرم. از استثمار بی رحمانه ی هند متنفرم. به همان اندازه که از اعماق وجودم از نظام زشت نجس انگاری [اعتقاد هندوان به به نجس بودن طبقه ای از جامعه] که میلیون ها هندو بانی آنند نفرت دارم. اما همان گونه که از هندوان سلطه جو نفرتی در  دل ندارم، از مستبدان انگلیسی نیز هیچ تنفری ندارم. من در پی آنم که با توسل به روش های عاشقانه ای که پیش رو دارم در اصلاح آنها بکوشم. ریشه های عدم همکاری من نه در نفرت که در عشق نهفته است.»

« آیا آن عدم خشونتی را که شایسته ی شجاعان است در خود دارم؟ تنها مرگ من می تواند به این سؤال پاسخ دهد. اگر کسی مرا به قتل برساند و من در حالی بمریم که لبانم دعای قاتلم را می گوید و یاد خدا و آگاهی از حضور زنده ی او معبد قلبم را آکنده باشد، تنها در این حالت است که می توان گفت عدم خشونت شجاعان را داشته ام.»

« همه ی ما یکی هستیم. با تحمیل رنج بر دیگران، آن را بر خود تحمیل کرده ایم. با ضعیف کردن دیگران، خود و ملت را ضعیف ساخته ایم.»

گاندی در برخی موارد با خود داری از ورود به معابدی که درهای آن در طی قرون به روی عابدان هندو بسته بود می گفت: « خدا در این جا حضور ندارد. اگر حضور می داشت، همگان اجازه ی ورود می یافتند چرا که او در درون همه ی ما هست.»

« برای مشاهده ی رودرروی روح فراگیر و جهان گستر حقیقت، باید قادر به عشق ورزیدن به پست ترین موجودات خلقت، درست به اندازه ی خود باشیم. کسی که چنین سودایی در سر می پروراند هرگز نمی تواند خود را از هیچ یک از زمینه های زندگی دور نگاه دارد؛ از همین روست که شیفتگی من به حقیقت، مرا به وادی سیاست کشانده است.»

« بر آنم که با معرفی شیوه ی عدم همکاری، راه خروج از حالت طبیعی ای را که هم هندیان و هم انگلیسیان در آن به سر می برند، نمایان کنم. به این ترتیب به هر دو خدمت کرده ام. به اعتقاد من به همان اندازه که همکاری با خیر، وظیفه ی همه ی انسان هاست، عدم همکاری با شر نیز این چنین است. اما شیوه ی عدم همکاری در گذشته به شکل اِعمال خشونت نسبت به بدکاران ظاهر شده است. همه ی تلاش من این است که به هموطنانم ثابت کنم، عدم همکاری توأم با خشونت، جز دامن زدن به بدی حاصلی ندارد و همان گونه که شر تنها با توسل به خشونت دوام می یابد، خودداری از حمایت از شر نیز مستلزم امتناع کامل از توسل به خشونت است.»

« در میان تجربه های سخت، درسِ عالیِ غلبه بر خشم را آموخته و دانسته ام که همان گونه که گرما، اگر کنترل شود، به انرژی تبدیل می شود، خشم نیز در صورت مهار شدن می تواند به نیرویی مبدل گردد که جهان را به تکان می آورد.»

«بر آنم که اگر یک فرد به مراتب بالای روحی برسد، همه ی جهان با او صعود می کنند و اگر فردی سقوط کند، همه ی جهان را به سقوط کشانده است. هرگز به رقبای خود کمک نکرده ام، جز آن که در همان حال به خود و همکاران خود کمک کرده ام.»

«عدم خشونت و ترس با یکدیگر جمع نمی شوند. می توان مردی غرق در سلاح را تصور کرد که در دل ترسوست. داشتن اسلحه، به معنای وجود رگه هایی از ترس- اگر نگوییم بزدلی- در انسان است. اما عدم خشونتِ حقیقی بدون وجود بی باکی خالص در روح فرد میسر نیست.»

« مکتب عدم خشونت من، نیرویی بی نهایت فعال است. برای ترس و حتی ضعف هیچ جایی در آن نیست. می توان امیدوار بود که فردی خشن روزی دست از خشونت بر دارد ولی چنین امیدی در مورد ترسویان وجود ندارد.»

« تنها هنگامی می توانید ادعای عشق ورزی کنید که رفاه دیگران را مهم تر از زندگی خود بشمارید. هر حالت دیگری، جز تجارت و داد و ستد نیست. گسترانیدن دامنه ی این عشق، حتی به آنانی که از شما متنفرند، نهایت درجه ی اهیمساست[ساتیا و اهیمسا-ahimsa- (= حقیقت و عدم خشونت) شعارهای همیشگی گاندی بودند.] ؛ و این، چیزی است که شما را به مرزهای خود آگاهی سوق می دهد.»

« کسی که با دیدن صحنه ی نزاع بین دو نفر می لرزد یا از مهلکه می گریزد، نه تنها از عدم خشونت چیزی نمی داند بلکه ترسوست. آن که آیینش پیروی از عدم خشونت است، جان خود ر برای جلوگیری از این نزاع تسلیم می کند.»

« توسل به شیوه های عدم خشونت در مقابل کسی که خود نیز خشونت به کار نمی برد، هیچ امتیازی ندارد. شاید اصولاً نتوان چنین چیزی را عدم خشونت نام نهاد؛ هنگامی که در مقابل خشونت، به عدم خشونت متوسل می شویم می توان به این تفاوت پی برد. چنین کاری جز با بیداری و هوشیاری وتلاش همیشگی امکان پذیر نیست.»

«عشق ورزیدن به آنانی که ما را دوست دارند، عدم خشونت نیست. عدم خشونت یعنی به کسانی که از ما متنفرند عشق بورزیم. من خود می دانم که پیروی از این قانون بزرگ عشق تا چه اندازه دشوار است. اما مگر انجام همه ی کارهای بزرگ و با ارزش دشوار نیست؟ عشق به کسی که از ما متنفر است، دشوارترین کارهاست. اما به لطف و رحمت خدا، حتی این دشوارترین کارها نیز اگر مصمم به انجامش باشیم، سهل و ساده خواهد شد.»

«زندگی من یک واحد تجربه ناپذیر است، فعالیت هایم به یکدیگر وابسته اند و همه ی آن ها از عشق پایان ناپذیر من به بشریت سرچشمه می گیرند.»

« از همان جایی که هستید شروع کنید؛ اگر نمی توانید مثلاً به شاه جرج پنجم یا وینستون چرچیل عشق بورزید، از همسر یا فرزندان خود آغاز کنید و بکوشید که رفاه آن ها را بر رفاه خود مقدم دارید، سپس به تدریج این دایره ی عشق را گسترده تر سازید. به یاد داشته باشید تا زمانی که نهایت کوشش خود را به کار می گیرید سخن گفتن از شکست، باطل است.»

«عشق هیچ گاه مطالبه نمی کند، همواره نثار می کند. عاشق همواره رنج می برد، هرگز آزرده نمی گردد، هرگز انتقام نمی گیرد.»

« اگر عدم خشونت، قانون هستی ماست، پس آینده از آن زنان است.»

« من چیز جدیدی برای آموختن به جهانیان ندارم. حقیقت و عدم خشونت به قدمت کوه هایند. تمام آنچه کرده ام آزمایشاتی بوده است که در این دو زمینه، به اندازه ی توانم انجام داده ام. در این راه گاهی نیز مرتکب خطا شده ام و از آن ها درس آموخته ام. به این ترتیب زندگی و مشکلات آن، همه برای من به مثابه ی آزمایشاتی هستند برای نیل به حقیقت و عدم خشونت...»

یک بار هنگامی که یکی از حامیان میلیونر گاندی، او را تا محل کنفرانس میزگرد لندن همراهی می کرد، در خیابان از او پرسید که آیا سخنرانی خود را آماده کرده است یا نه. گاندی پاسخ داد: «ذهنم کاملاً خالی است. ولی شاید خدا کمکم کند در لحظه ی مقتضی افکارم را متمرکز کنم. از این گذشته، ما باید مانند مردم عادی حرف بزنیم. من هیچ علاقه ای به باهوش جلوه کردن ندارم. تمام حرف من، مانند یک روستایی ساده، این است که: ما استقلال می خواهیم.»

« من طلسمی در اختیار شما قرار می دهم؛ هر گاه شک و تردید بر شما غلبه کرد یا زمانی که دچار خود بزرگ بینی شدید، تدابیر زیر را به کار برید: چهره ی بیچاره ترین و درمانده ترین کسی را که تا حال دیده اید به خاطر آورید و از خود بپرسید عملی که درباره ی انجام دادن یا ندادن آن دچار شک شده اید، منفعتی برای او دارد یا خیر. آیا کاری را که انجام می دهید، چیزی عاید او نیز خواهد کرد؟ آیا عمل شما می تواند باعث حاکمیت او بر زندگی و سرنوشت خود شود؟ به بیان دیگر، آیا اقدام شما منجر به ... استقلال ملیون ها نفر هموطن گرسنه ی شما و نیز آنان که دچار فقر معنوی اند، خواهد شد؟ اگر چنین سؤالاتی را از خود بکنید، خواهید دید که تردیدها و خودِ شما به تدریج زدوده و محو می شود.»

« من عدم خشونت و امکانات آن را بیش از پنجاه سال بدون وقفه و با دقت علمی به کار بسته ام، چه در مسائل شخصی، چه در جمع  و چه در مسائل سیاسی و اقتصادی؛ حتی یک مورد از آن ها نیز به شکست نینجامید.»

« یک ساتیاگراهی[ساتیا و اهیمسا-ahimsa- (= حقیقت و عدم خشونت) شعارهای همیشگی گاندی بودند.]، ترس را وداع گفته است. پس هرگز از اعتماد کردن به حریف نمی هراسد. حتی اگر حریفش بیست بار او را بفریبد، ساتیاگراهی آماده است تا برای بار بیست و یکم به او اعتماد کند، چرا که اعتماد مطلق به سرشت انسان، جوهره ی آیین اوست.»

روزی یک میسیونر، با ظاهری که نشان می داد زندگی مرفهی دارد، از گاندی برای چگونگی خدمت به مطرودین کاست ها در روستاهای هند راهنمایی خواست. پاسخ گاندی درست زیر بنای زندگی او را مورد تردید قرار داد: «باید از موقعیت خود پایین بیاییم و نه به عنوان ناظرینی از خارج، که مانند یکی از خود آنها در میانشان زندگی کنیم؛ باید خود را در همه ی غم ها و اندوه هایشان شریک سازیم.»

گاندی خطاب به استثمارگران خود چنین می گفت: « ما به این بی عدالتی تن در نمی دهیم نه فقط به این خاطر که به ما آسیب می رساند، بلکه به این خاطر که به شما نیز آسیب می رساند.»

«گیتا می گوید: کاری را که باید انجام دهی، انجام بده ولی از نتیجه اش چشم بپوش- خود را از چنبره ی نتایج وارهان و کار کن- و سودای پاداش نپروران و کارت را پی بگیر.»

« آموزه ی کاملاً روشن و بدون ابهام گیتا همین است. آن که از عمل دست می شوید، سقوط می کند. آن که تنها از پاداش دست می شوید، صعود می کند. ولی چشمپوشی از ثمرات کار به هیچ عنوان به معنای بی علاقگی نسبت به نتایج عمل نیست. هنگام هر عمل، نتایج حاصله و ابزارها و امکانات رسیدن به نتایج باید برای فرد شناخته شده باشد. کسی که به چنین آیینی مجهز است، سودای نتایج را در سر نمی پروراند و با این حال با تمام وجود غرق در انجام وظیفه ای است که در پیش رو دارد، همان کسی است که می گوییم از ثمرات عمل چشم پوشیده است.»

« برای کسی که اندیشه ی عدم خشونت را در خود پرورده است، تمام عالم، یک خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد.»

« باید به حقیقت و عدم خشونت نه تنها به مثابه ی خط مشی فردی، بلکه به عنوان راه و رسم گروه ها و جوامع و ملت ها نگریست. آنچه که همواره به آن می اندیشم و در پی آنم، دستیابی به همین طرز نگاه است. زندگی و مرگ من همه، در جهت تحقق آن است. ایمانم مرا یاری می کند تا هر روز حقایق جدیدی در مقابل چشمانم مکشوف گردد.»

روزی کاستوربای(همسر گاندی) در پاسخ به سؤال خبرنگاری که تعداد فرزندانش را پرسیده بود، به شیطنت گفت: «من چهار بچه دارم. اما همسرم، چار صد ملیون بچه دارد.»

یک بار زمانی که قطار گاندی به آهستگی ایستگاه راه آهن را ترک می کرد، خبرنگاری دوان دوان خود را به او رساند و بریده بریده از او خواست که پیامی به او بدهد تا آن را به ملت خود برساند. گاندی در پاسخ، با عجله خطی کوتاه بر تکه ای کاغذ نوشت: «پیام من، زندگی من است»

«نتیجه ی مهمی که من به آن رسیده ام این است که اگر در صدد انجام کاری حقیقتاً مهم هستید نباید صرفاً به ارضای منطق اکتفا کنید بلکه باید به قلب نیز راه یابید. توسل به منطق بیشتر در عقل تأثیر می گذارد ولی راه یافتن به دل جز با تحمل رنج میسر نیست. این رنج است که همدلی درونی را در انسان بر می انگیزد.»

« یکی از علامت های درستی روشی که در پیش گرفته ایم  و دانستن  این که آیا حقیقتاً عاری از خشونت است یا نه، این است که در پایان چنین مبارزه ای هیچ گونه کینه و بغضی، در میان نمی ماند و دشمنان به دوست بدل می شوند.  این، تجربه ی من با ژنرال اسماتز در آفریقای جنوبی بود. او در ابتدا سرسخت ترین حریف و مخالف من محسوب می شد و امروز، صمیمی ترین دوستم است.»

« یکی از منشی های ژنرال اسماتز به شوخی به من می گفت: من از مردم شما خوشم نمی آید، و هیچ دلم نمی خواهد به آنها کمک کنم. ولی چاره چیست؟ وقتی شما ما را در روزهای سخت یاری می کنید، ما چطور می توانیم دست رویتان بلند کنیم؟ خیلی دلم می خواست شما هم مثل اعتصابیون انگلیسی دست به خشونت می زدید، آن وقت ما هم می دانستیم چطور از شرتان خلاص شویم. اما شما حتی به دشمنان خود هم آسیب نمی زنید. پیروزی را فقط در چهار چوب احترام و جوانمردی که خود آن را بر خود تحمیل کرده اید می خواهید. و همین بس است که ما را به اوج درماندگی می کشاند.»

« من درس عدم خشونت را زمانی که می کوشیدم همسرم را در مقابل اراده ی خود تسلیم کنم، از او آموختم. مقاومت قاطعانه ی او در مقابل اراده ی من ازیک سو و بردباری ساکتش در مقابل رنج هایی که حماقت من بر او تحمیل می کرد از دیگر سو، مرا در نهایت شرمگین ساخت و باعث شد که از حماقت خود شفا یابم.... دست آخر، او معلم عدم خشونت من شد.»

گاندی در دادگاهی که به جرم تحریک به فتنه گری در آن محاکمه می شد چنین گفت:

«به هیچ وجه در پی پنهان ساختن این واقعیت از دادگاه نیستم که سخنرانی و ایجاد نارضایتی از نظام حکومتی فعلی تقریباً همه ی دلمشغولی من شده...

بر آنم که با معرفی شیوه ی عدم همکاری، راه خروج از حالت غیر طبیعی ای را که هم هندیان و هم انگلیسیان در آن به سر می برند، نمایان کنم. به این ترتیب به هر دو خدمت کرده ام. به اعتقاد من به همان اندازه که همکاری با خیر، وظیفه ی همه ی انسان هاست، عدم همکاری با شر نیز این چنین است. اما شیوه ی عدم همکاری در گذشته به شکل اِعمال خشونت نسبت به بدکاران ظاهر شده است. همه ی تلاش من این است که به هموطنانم ثابت کنم، عدم همکاری توأم با خشونت، جز دامن زدن به بدی حاصلی ندارد و همان گونه که شر تنها با توسل به خشونت دوام می یابد، خود داری از حمایت از شر نیز مستلزم امتناع کامل از توسل به خشونت است.

لازمه ی مبارزه با شیوه ی عاری از خشونت، پذیرفتن مجازات ناشی از عدم همکاری با بدکاران است. پس من اکنون در این جایگاه قرار گرفته ام تا با شادمانی و شعف به خاطر آنچه که بر اساس قانون، جرم عمدی خوانده می شود ولی از نظر من عالی ترین وظیفه ی همه ی شهروندان است، بالاترین مجازات ممکن را پذیرا شوم. پیش روی شما نیز – جناب قاضی و کارشناسان دادگاه- دو راه بیشتر وجود ندارد. در صورتی که احساستان به شما می گوید قوانینی که اجرای آن را به عهده گرفته اید در جهت کمک به شر و بدی است و من حقیقتاً بی گناه هستم، از پُست خود کناره گیری کنید و به این ترتیب از آن شر و بدی تبرّی جویید. در صورت اعتقاد به این که نظام و قوانینی که شما به اجرای آن ها کمک می کنید به حال مردم این کشور سودمند است و فعالیت های من مخلّ منافع عمومی است، سخت ترین حکم مجازات را برایم صادر کنید.»

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 مهر 1396 10:15 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I
could add to my blog that automatically tweet my newest
twitter updates. I've been looking for a plug-in like this for quite
some time and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your blog and I look forward to
your new updates.
شنبه 18 شهریور 1396 09:37 ب.ظ
Great article. I'm going through a few of these issues as well..
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:51 ب.ظ
I'm gone to say to my little brother, that he should also visit this
website on regular basis to take updated from hottest reports.
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:53 ق.ظ
Hello would you mind stating which blog platform you're using?
I'm going to start my own blog in the near future but
I'm having a hard time selecting between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your layout seems different then most blogs and I'm
looking for something unique. P.S Apologies for being off-topic but I had to ask!
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:27 ب.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your site and
in accession capital to assert that I get in fact enjoyed account your blog posts.
Any way I will be subscribing to your augment and even I achievement
you access consistently fast.
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:12 ق.ظ
Thanks for another informative site. Where else may just I am getting that type
of info written in such an ideal approach? I have a venture that I am simply now operating on, and
I've been on the look out for such information.
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:06 ق.ظ
What i do not realize is actually how you're now not actually a lot more smartly-preferred than you
may be now. You are so intelligent. You already know thus considerably when it comes to
this subject, produced me for my part consider it from so many varied angles.
Its like men and women aren't fascinated except it's
one thing to accomplish with Woman gaga! Your own stuffs nice.
At all times take care of it up!
جمعه 13 مرداد 1396 04:05 ب.ظ
Excellent beat ! I would like to apprentice whilst you amend
your site, how could i subscribe for a blog site? The account helped me a
appropriate deal. I had been tiny bit familiar of this your broadcast provided bright clear idea
شنبه 7 مرداد 1396 11:33 ب.ظ
What's up, I check your blog like every week.

Your story-telling style is witty, keep up the good work!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 09:20 ق.ظ
I don't know whether it's just me or if everybody else experiencing issues with your website.
It appears like some of the written text within your posts
are running off the screen. Can somebody else please provide feedback
and let me know if this is happening to them too? This might be a problem with my browser because I've
had this happen before. Thank you
پنجشنبه 24 فروردین 1396 06:48 ق.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme.

Did you make this website yourself or did you hire someone to
do it for you? Plz respond as I'm looking to design my own blog and would
like to know where u got this from. thanks a lot
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:09 ق.ظ
Hello There. I found your weblog the use of msn.
That is a very well written article. I will be sure to bookmark it and return to read more of your helpful information. Thank you for
the post. I will definitely comeback.
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:33 ب.ظ
You actually make it appear really easy along with
your presentation however I to find this matter to be actually one thing that I think
I would never understand. It seems too complicated and very vast
for me. I'm taking a look ahead to your subsequent submit, I'll try to get the hold of it!
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:25 ق.ظ
you are truly a excellent webmaster. The web site loading velocity is incredible.
It kind of feels that you're doing any unique trick.
Furthermore, The contents are masterwork. you have done a great job on this
matter!
شنبه 12 فروردین 1396 07:51 ب.ظ
Hi there friends, its fantastic paragraph concerning
teachingand fully defined, keep it up all the time.
دوشنبه 19 آبان 1393 12:21 ق.ظ
برای داستان جینگول امدیم نبود
متن عالی بود

سپاسگزارم
ناهید باسلام لطف کردین خوب اون داستانش طولانیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ناهید
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :